لسان الملك سپهر
1974
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مىبيند ، چون با اشتها و ميلى كه پيش از اين داشت مىسنجد ، دربارهء او به شك مىافتد . گورخر بر بلنديهاى ساكت و خالى ثلبوت فرا مىرود و از ديدن سنگچينهاى راهنما مىهراسد ، زيرا صيادان خود را در اين گونه جايها پنهان كنند . پس گورخر و مادهاش بر آن بلندى سراسر شش ماه پاييز و زمستان را بىآب مىگذرانند . روزهء آنها چه دير كشد ! آنگاه عزم جزم مىكنند كه به طلب آب و گياه از آن پشته فرود آيند . آرى چون عزم استوار بود ، مقصود به حاصل آيد . آنگاه بادهاى گرم تابستان وزان گردد و خارهاى صحرا سمهايشان را بخراشد . چون به سوى آبشخور تاخت آرند ، گردى كه به دنبالشان كشيده مىشود مانند دودى است كه از مشعلى فروزان بر جاى ماند . گويى آن مشعل را از پشتهاى هيزم تر و خشك عرفج ، در مهب باد شمال افروختهاند كه دودناك و پرآتش است . گورخر مادهاش را از بيم آنكه مباد بازپس ماند پيشاپيش مىراند كه او را عادت اين بوده است . آنگاه به سوى آب روند و از ميان نهر بگذرند و به چشمهاى لبالب از آب و پوشيده در گياه درآيند . و از آن چشمه كه در درون نيزار است و نيهاى فرو خفته و ايستاده بر آن سايه افكندهاند ، آب نوشند . آيا ناقهء من در رفتار بدان گورخر ماند يا آن گاو وحشى كه بچهء خود را رها كرده ، با گاوان ديگر به چرا رفته و كار خود به گاو نرى كه پيشاپيش گله است سپرده و درندهاى بچّه او را ربوده و او اكنون به جستجويش در تكاپوست ؟ ماده گاو وحشى ، با آن بينى واپس رفتهاش ، بچهء خود را گم كرده و اينك ميان ريگستانها مىگردد و ناله مىكند . او بچهء خود را مىجويد كه سرى سياه و تنى سفيد دارد و در حالى كه گرگهاى سيرىناپذيرى ، اعضايش را از هم گسيختهاند ، خاكآلوده بر زمين افتاده است . آرى گرگهاى درنده به ناگاهش ربوده و از هم بردريدهاند ، به راستى تيرى كه از كمان مرگ بجهد خطا نكند . آنگاه بارانى سخت فرو بارد ، بارانى كه بيشهها را سيراب كند و آن گاو وحشى در زير باران بماند . در شبى كه ابر ، ستارگانش را پوشيده است ، باران مداوم بر پشت گاو وحشى فرو مىريزد . او به درختى بلند ، دور از راه كه در پايان تپهء ريگى رسته است ، پناه مىبرد و مىخواهد خود را در زير شاخههايش جاى دهد ، اما به سبب ريزش باران و وزيدن باد از اين كار بازماند . تن سفيد باران خوردهاش در تاريكى نيمرنگ آغاز